يك سال و شش ماهگي دردونهي ما
سلام مامان جون ، بازم اومدم تا اينبار از 18 ماهگيت برات بگم ، كه چيكارا كردي ، چيا ياد گرفتي و ...

بچهم بعضي وقتا ياد بچهگياش ميافته از كمدش پستونك برميداره يه كم باهاش مشغول ميشه :
يعني يه لحظه حواسمون بهت نباشه يه شاهكاري ازت ميبينيم:
مثلاً اينجا : منو خاله شادي داشتيم تلويزيون ميديدم كه يهو برگشتم ديدم خانوم اينجا تشريف دارن ، اصلاً نفهميدم كي رفتي اون بالا ، الهي فدات شم نمي گي ميافتي :

يا اينجا كه من داشتم ناهار ميپختم ، سپردمت به خاله شادي ، خاله شادي هم غرقه تو گوشي ، ديدم آبو ريختي رو صندليت داري موهاتو باهاش ميشوري :

اينجام باز داشتم آشپزي ميكردم كه صدام كردي برگشتم ديدم ، بعلههههههههههههه در سطل برنجو كردي رو سر مباركت :

خانوم خودش شيطنت كرده ، خودشم داره گريه ميكنه :


اينم يكي ديگه از خراب كاريات :

امان از دست شيطونيات ، قحطيه جاست اينجا داري بازي ميكني :


دخمليم عاشقِ همه جور حشره و حيواناته :

بچهم داره لباس تا ميكنه :

قربون سليقهت بره مادر :

خانوم كوچولوم ببين كجا دراز كشيده !!!!! تازه داره كيفم ميكنه :

بچهم هميشه هم شيطوني نميكنه ، الان داره خونه رو تميز ميكنه خودشم جاهايي كه فكر ميكنه مامانش سخته براش تميز كردنش :

قربونت برم زحمت نكش ، خدايي نكرده كمرت درد ميگيره :

عاشق ايني كه اينجا بازي كني ، در فريزرو باز ميكني ميري لاش وايميستي :

تازه درشم ميبندي تا حسابي يخ كني :

آخرش اين دادات كارشو كرد ، داره به بچهم ليموترش ميده :

امان از دست اميرگلي ، خيلي تلخه مامان :

اين كبوديه زير ابروتم شاهكاره مامانبزرگته ، چون با قابلمه شَتَلَق رفت تو چشت :

قبلنا اصلاً چيزي به اسم خجالت نميدونستي چيه ولي تازگيا وقتي كس غريبهاي رو ميبيني خجالت ميكشي ميچسبي به من و اصلاً طرفش نميري تا زماني كه يخت آب بشه ؛
اينجام خونهي دخترخاله الهام بوديم كه حسابي آتيش سوزوندي ، منم گفتم دخترخاله يه چيز به اين بگو ، اون بيچاره هم فقط يه كلمه گفت شادوين شلوغ نكن كه برا اولين بار از كسي حساب بردي ، يه كم اينجوري نشستي بعدش بغلت كردمو بيصدا خوابيدي :

وقتي با اين صحنه روبرو ميشم ميخوام ذوق مرگ بشم :

آخه بچهم داره با اشتها يه چيزي ميخوره ، البته در حد چندتا گاز نه بيشتر ، همينم خوشحالم ميكنه :

اينم يكي ديگه از شيطونيات :
عجله نكن بازم هست :

حالا يه شيرجه :

بالاخره موفق شدي :

الهي فدات بشم من ، نيافتي يهو :

يعني عكس اين شيطونيايي كه تو اين پست گذاشتم بازيِ هر روزُ هر روزته :

آخرش دخمليم پس از يه عالمه شلوغكاري اينجوري خوايش ميبره :

خوب بخوابي نازنين من :



يك سال و شش ماهگي دردونهي ما 




