پرنسس كوچولوي گلمپرنسس كوچولوي گلم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره

هديه ي باشكوه خدا

پنجمين ماهگردت مبارك عروسكم

عزيزدل مامان ، قربون لحظه به لحظه‌ي نفسات برم ، 153 روزگيت مبارك اين كيك تقديميه پنجمين ماهگردت ، نفسم   عزيزدل مامان ، قربون لحظه به لحظه‌ي نفسات برم ، 153 روزگيت مبارك اين كيك تقديميه پنجمين ماهگردت ، نفسم     روزا چقدر زود سپري ميشن ، داري بزرگ و بزرگ ميشي و منم شكرگذار خدام برا هديه‌ي قشنگي كه بهم داده ممنونم خدايا . . راستي دخترم تا يادم نرفته جريانه زبان جغرافيايي رو برات بگم : يه چند وقت پيش متوجه شدم نوك زبونت بدجوري قرمز شده ، يه جورايي حالت سوختگي داشت ، بردمت دكتر ، گفت چيزي نيست ، رفته رفته نواحيه ديگه زبونتم اونطوري شد ، حتي پيش دندونپزشك هم بردم و گفتن چون موقع شيرخوردن اذي...
29 تير 1392

عكساي 4 ماهگي

الهي دور چشات بگردم چرا بغض كردي :   ماماني بازم داري شستتو ميخوري :   هوراااااا ، دخترم ميتونه وايسته :   الهي قربون ذوق كردنت برم :   چه خانوميه اين عسلكم :   آب دهنتم كه هميشه به راهه ، جيگر مامان :   دختر ناز و ملوسم :   قربون دختر خوش خنده‌م :   چه ‍‍ژستي گرفته اين دخمل : ...
28 تير 1392

پستونك ممنوع

سلام قشنگم اگه يادت باشه تو پستاي قبلي برات نوشته بودم كه مخالف پستونك خوردن بودم و با اين حال بالاجبار بهت پستونك ميدادم ولي سعي ميكردم زياد ازش استفاده نكني ، توي خواب هم اصلاً بهت پستونك نميدادم ولي بازم به اينكار راضي نبودم ؛ تا اينكه امروز كه رفته بوديم مهموني دخترخاله شبنم ، واقعاً اذيتم كردي ، هي پستونكتو مينداختي زمين منم ميرفتم ميشستمش مي‌اومدم و خلاصه اينكه كل مهموني رو سر پا بودم ، خونه كه برگشتيم تصميم گرفتم پستونك خوردنو تركت بدم و دقيقاً از ساعت 8 امشب كه 4 ماه و 10 روزته اينكارو شروع كردم اميدوارم راحت بتوني تركش كني .
8 تير 1392

چهارمين ماهگردت مبارك شادوينم

سلام شادوين جونم ، دختره مامان  شدي 122 روزه هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اينم يه كيك برا چهارمين ماهگردت عزيز مامان سلام شادوين جونم ، دختره مامان  شدي 122 روزه هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اينم يه كيك برا چهارمين ماهگردت عزيز مامان     امروز وقت بهداشتت بود اين ماه واكسن هم داشتي ؛ لباساتو عوض كردم ، بهت قطره استامينوفن دادم و رفتيم بهداشت وزنت شده 7 كيلو ، قدت 63 و دور سرت 41 بعدش رفتيم برا تزريق واكسن ، ايندفعه بابا كار داشت و نتونست باهامون بياد ، مجبور شدم خودم پاهاتو بگيرم ، پاهاتو سفت گرفتم و رومو كردم اونور ، دل نگاه كردنشو نداشتم ...
29 خرداد 1392

مدل خواب 1

وقتی توی خواب خمیازه میکشی :   وقتی توی خواب یهو میزنی زیر گریه :   وقتی خیلی سرده و محکم پتوپیچ میشی :   بعضی وقتا دستتو میذاری رو چشت و میخوابی ، مثل این عکس :   اینم چندجور مدل خواب :       وقتی روی تخت ما میخوابی :       وقتی توی بغلم مثل فرشته ها میخوابی :   یه خواب ناز ، مثل این عکس : ...
28 خرداد 1392

اولين سرماخوردگي شادوين جون

سلام گلم بابايي چند روز بود سرما خورده بود هرچي بهش ميگفتم دوروبر شادوينم نگرد گوش به حرف نمي‌داد هيچ ، مدام هم بغلت ميكرد ، بوست ميكرد و خلاصه تبادل ويروس ميكرد ، تا اينكه بالاخره امروز توي 3 ماه و 21 روزگيت سرما خوردي ، منكه از سرما خوردنت خيلي ميترسيدم اخرش مبتلا شدي ، برديمت دكتر ، برات دارو نوشت ولي مامان فدات با دارو خوردن مشكل داري ، از مزه‌ش خوشت نمياد و نمي‌خوريش . بميرم برات امروز خيلي اذيت شدي ، همش گريه ميكني ، فكر كنم بدنت بدجوري درد ميكنه همش به خودت ميپيچي ، منم همش توي بغلم ميگردونمت تا آروم بشي ، گاهاً  هم سوار كالسكه‌ت ميكنم تو خونه ميچرخيم تا بلكه خوابت ببره . ايشا... كه زودتر خوب بشي عزيزدلم...
19 خرداد 1392